تبليغاتX
حدیث آرزومندی - ميان بيگانگي و يگانگي هزار خانه است
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ... که گر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

  ماحصل اندیشه ام حول نقش يک نويسنده، چیزی نیست جز اینکه: يک آشناي قلم توانا، قادر است بهترين، موجزترين و ناب ترين واژه ها را اسبابی کند از برای بیان حرف هاي آدمي چون من که ناتوان است در گفتن. بهانه ای شد که به شادباش قدوم طرب انگيز و روح انگيز بهار، تبريک ام را با يکي از بهاريترين نوشته هاي مرحوم نادر ابراهيمي عزيز (که نوشته هایش مرا بيش از يک رمان بوده و هست) تقديم کنم. باشد که چون نسيم بهاريٍ شکوفاگر گل، گشايشگر گرهي باشد از روح هايمان

"ميان بيگانگي و يگانگي هزار خانه است. آنکس که غريب نيست شايد که دوست نباشد.کساني هستند که ما به ايشان سلام مي گوييم و يا ايشان به ما. آنها با ما گرد يک ميز مي نشينند، چاي مي خورند، مي گويند و مي خندند. « شما » را به « تو » ، «تو » را به هيچ بدل مي کنند. آنها مي خواهند که تلقين کنندگان صميميت باشند.

مي نشينند تا بناي تو فرو بريزد. مي نشينند تا روز اندوه بزرگ. آنگاه فرارسنده ي نجات بخش هستند. آنچه بخواهي براي تو مي آورند، حتي اگر زبان تو آن را نخواسته باشد، و سوگند مي خورند که در راه مهر، مرگ، چون نوشيدن يک فنجان چاي سرد، کم رنج است. تو را نگين مي کنند در حلقه ي گذشتهايشان. جامه هايشان را مي فروشند تا براي روز تولدت دسته گلي بياورند _ و در دفتر يادبودشان خواهند نوشت. زماني فداکاريها و اندرزهايشان چون زورقي افسانه اي، ضربه هاي تند توفان را تحمل مي کند، آنها به مرگ و روزنامه ها مي انديشند. بر فراز گردابي که تو واپسين لحظه ها را در آن احساس مي کني مي چرخند و فرياد مي زنند: من! من! من! من!1 بايد ايشان را در آن لحظه ي دردناک بازشناسي. بايد که وجودت در ميان توده ي مواج و جوشان سپاس معدوم شود. بايد که در گلدان کوچک ديدگان تو باغ بي پايان « هرگز از ياد نخواهم برد » برويد. آنگاه دستي تو را از فنا باز خواهد خريد، دستي که فرياد مي کشد: من! من! من! و نگاهي که تکرار مي کند: من!1 از ياد مران که اينگونه شناسايي ها بيشتر از عداوت ، انسان را خاک مي کند. مگذار که در ميان حصار گذشت ها و اندرزها خاکسترت کنند. بر نزديکترين کسان خويش، آن زمان که مسيحا صفت به سوي تو مي آيند، بشور!

از کتاب "بار ديگر شهری که دوستش می داشتم" / مرحوم نادر ابراهيمی روحش شاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:2  توسط لیلا  |