چیزی مرا اهلی کرده، درست نمی دانم چیست!؟
نوایی دیگرگونه
متفاوت
صدای پایی دیگرگونه
متفاوت
بی غبار عادت
هر چه هست خوش آمده
که مرا اهلی کرده!
بهمن 87
باز هم غذای روحی دیگر:
در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که
اگر صدهزار عالم مُلک او شود که نیاساید و آرام نیابد. این خلق به تفصیل در هر پیشه
ای و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طّب و غیر ذلک می کنند و آرام نمی گیرند، زیرا
آنچه مقصود است به دست نیامده است. آخر، معشوق را "دلارام" می گویند،
یعنی که دل به وی آرام گیرد - پس به غیر چون آرام گیرد؟ این جمله ی خوشی ها و
مقصودها چون "نردبانی" ست و چون پایه های نردبان، جای اقامت و باش نیست، از بهر
گذشتن است. خُنُک او را که زودتر بیدار و واقف گردد، تا راهِ دراز بر او کوته شود
و در این پایه های نردبان عمرِ خود را ضایع نکند.
فیه ما فیه
مولانا جلال الدین محمد بلخی