تبليغاتX
حدیث آرزومندی
كسى كه از ره تقوى قدم برون ننهاد / به عزم ميكده اكنون ره سفر دارد

با اینکه با اکثر آوازها و تصنیف های استاد شجریان زندگی کرده ام، اما این بار، این یکی، برایم تازگی غریبی داشت. با اینکه یکی از کهنه کارهای این بزرگمرد کهنه کار بود و ماجرا، ماجرای کهنگی بود:

من و تو قصه‌ی یک کهنه کتابیم، مگه نه؟

یه سوالیم، یه سوال بی‌جوابیم، مگه نه؟
یه روزی قصه‌ی پرغصه‌ی ما تموم می‌شه
آخرش نقطه‌ی پایان کتابیم، مگه نه؟
پشت هم موج بلا می‌شکنه و جلو می‌آد
وای بر ما که رو آب مثل حبابیم، مگه نه؟
کی می‌گه ما با هم‌ایم ، ما که با هم جفت غمیم
دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم، مگه نه؟
ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره
آسمون خشکه و ما تشنه‌ی ابریم، مگه نه؟
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم
ما دو تا پنجره‌ی رو به سرابیم، مگه نه… مگه نه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:3  توسط لیلا  |